پیوندها
نظر سنجي

خاطرات

تاریخ و ساعت ارسال :30 آبان 1394 | 00:01

خاطراتی از شهید آیت الله محمدی عراقی در گفتگو با "حجت الاسلام و المسلمین جواد علایمی"؛


خاطراتی از شهید آیت الله محمدی عراقی در گفتگو با آیت الله جواد علایمی

«حاج آقا بهاء انسان والایی بود که من در طی چندین سال رفاقتی که با ایشان داشتم، حتی یک بار هم غیبتی از او نشنیدم. شهید محمدی عراقی آدمی بسیار متدین، مراقب، مواظب و در عین حال فاضل بودند». حجت الاسلام و المسلمین جواد علایمی از علمای قدیم فعال در منطقه ی غرب کشور است که مدت ها در کرمانشاه مستقر بوده و اینک به طور هم زمان در سه مسجد امین السلطان فردوسی و مسجد و کانون توحید و همچنین مسجد حجت بن الحسن (ع) در تهران اقامه نماز می کند. ایشان از دورانی که در کرمانشاه با شهید مأنوس و معاشر بوده برای ما چنین گفته است:

از چه زمانی با شهید حاج آقا بهاء الدین محمدی عراقی آشنا شدید؟

بنده کلاً با آقایان محمدی عراقی از وقتی که در قم بودم، یعنی سال 1340 شمسی، آشنا شدم. در واقع از آن برهه ی زمانی خطیر در تاریخ معاصر، هم حاج آقا بزرگ عراقی را می شناختم، و هم برادرشان مرحوم آیت الله حاج آقا مجتبی محمدی عراقی- رحمت الله علیهما- را که عموی شهید بودند. حاج آقا بهاء نیز از فضلای قم در کوچه ارک بودند که از قضا منزل ما نیز در همین کوچه واقع بود. بعدها در سال 1353 شمسی که بنده به کرمانشاه رفتم، حاج آقا بهاء چند سال پیش از من به این شهر آمده بود. در واقع ایشان چند سال جلوتر به دعوت آقایان علمای منطقه آمده بود کرمانشاه و در مسجد مرحوم آیت الله العظمی بروجردی (رحمه الله) تدریس می کرد. آن مدرسه و آن مسجد، به امر آقای بروجردی ساخته شده بود. آیت الله العظمی بروجردی از مدت ها قبل و در زمان حیاتشان چهار نفر را فرستاده بودند برای فعالیت در حوزه ی علمیه ی کرمانشاه. این چهار نفر عبارت بودند از مرحومان حضرات آقایان امام سده ای، شیخ عبدالجواد جبل عاملی، آیت الله قدیری و شهید محراب حاج آقا عطاء الله اشرفی اصفهانی؛ اعلی الله مقامهم. این چهار بزرگوار به امر آیت الله بروجردی به این مجموعه ی علمیه و دینیه آمدند اما تولیت مسجد آیت الله العظمی بروجردی با آیت الله حاج شیخ عبدالجلیل الجلیلی بود. آشنایی ای که بین حاج آقا بهاء و آقای جلیلی وجود داشت باعث شده بود که شهید محمدی عراقی نیز یکی از اساتید آن مدرسه باشند. چندی بعد هم آقایان امام سده ای و حاج شیخ عبدالجواد و قدیری به موطن خودشان برگشته و فقط مرحوم شیهد حاج آقا عطاء اشرفی در کرمانشاه مانده بودند. از آن پس نیز در مسجد آیت الله بروجردی، حاج آقا عطاء اشرفی امامت جماعت می کردند و درس هم برای طلبه ها می گفتند و حاج آقا بهاء عراقی کماکان جزو مدرسین بارز مدرسه بودند. قبل و بعد از اینها نیز پدر مرحوم ایشان، حاج آقا بزرگ محمدی عراقی در کنگاور بودند. این خاندان معزز، اصالتاً اراکی هستند اما پدر جد اینها، یعنی پدر حاج آقا بزرگ، از علمایی بودند که از اراک به کنگاور آمده و در غرب کشور مستقر شده بودند. الان هم قبورشان در همان جاست که همواره در شب های جمعه با استقبال مؤمنین مواجه می شوند. در عصر ما «حاج آقا بزرگ»- همچون نامش- بزرگ این خاندان بود و یکی از پسران خوب و متقی ایشان هم حاج آقا بهاء بود. حاج آقا بهاء خداوند درجاتش را عالی است متعالی بگرداند، انسانی فاضل بود و بر همین اساس بعد از پیروزی انقلاب سال 1357 شمسی و اوایل روی کار آمدن نظام، وقتی انقلابیون کارها را بین نه نفر از علمای مبرز منطقه تقسیم کردند، تولیت کارها و امور قضائی را نیز به دست ایشان دادند و حاج آقا بهاء در جایگاه حاکم شرع مشغول خدمت شدند. دوستان مسئولیت امور مالی را هم به چهار نفر دادند.

چه کسانی؟

این امور مربوط می شد به حاج آقا عطاء الله اشرفی اصفهانی، حاج شیخ محمدرضا کاظمی، آقای زرندی و بنده. دو نفر از علمای منطقه هم مسئول امور فرهنگی شدند؛ آقایان سید مرتضی نجومی (ره) و سید موسی موسوی که فرد اخیر بعداً نماینده حضرت امام در کردستان شد و از کرمانشاه رفتند. کمیته ی انقلاب اسلامی را هم آقای عبدالجلیل جلیلی با کمک مرحوم آقای حاج آخوند اداره می کردند. جدای از اینها در زمینه ی فعالیت های دیگر شهد باید متذکر شوم در کرمانشاه مسجدی هست به نام «مسجد نود و دو» که محل اقامه ی نماز جماعت و استقرار شهید حاج آقا بهاء بود.

چرا به آن «92» می گویند؟

نود و دو در حروف ابجد، به نام نامی «محمد» یعنی حضرت ختمی مرتبت (صلی الله علیه و آله و سلم) است. البته از این مسجد به اسم اعتمادی هم نام برده شده ولی اسم مسجد نود و دو معروف تر است که حاج آقا بهاء پیش نماز همین مسجد بود. پدر شهید یعنی حاج آقا بزرگ هم گاهی از کنگاور می آمدند به دیدن پسرشان. از قضا در اوایل انقلاب که منافقین حاج آقا بهاء را ترورشان کردند، در همان ماشینی که آن عزیز را به شهادت رساندند، پدرشان هم سوار بودند که تیری به شکم حاج آقا بزرگ اصابت کرد و الحمدلله با معالجه پزشکان حاج آقا بزرگ خوب شدند و چند سالی بعد از حاج آقا بهاء در قید حیات بودند و بعد مرحوم شدند؛ رحمت الله علیهما.

از رابطه ی خود با شهید محمدی عراقی و پدرشان بگویید.

ما خیلی با این بزرگواران نزدیک بودیم و بر همین اساس، حاج آقا بزرگ، چون امام جمعه کنگاور بودند، هر وقت که می خواستند به جایی مسافرت کنند، بنده را دعوت می کردند و از کرمانشاه برای اقامه ی نماز جمعه می رفتم آن جا، ولی چون مسافر بودم نمی شد نماز جمعه بخوانم، فقط دو رکعت نماز شکسته می خواندم. البته بعدها که حضرت امام رحلت کردند و آیت الله العظمی اراکی- رحمت الله علیهما- به عنوان مجتهدی طراز اول مطرح شدند، فرمودند مسافر هم می تواند نماز جمعه بخواند و من مدتی هم نماز جمعه می خواندم.

شما امام جمعه ی کنگاور هم بودید؟

هر وقت حاج آقا بزرگ نبودند و ضمناً بعد از وفات حاج آقا بزرگ که آقای میریونسی امام جمعه ی کنگاور شدند، دعوتم می کردند و من هم می رفتم. چندین مرتبه آن جا امام جمعه ی موقت بودم. خلاصه ما با این بیت نزدیکی بسیار زیادی داشتیم. از جمله، بعد از حاج آقا بزرگ و حاج آقا بهاء با حاج آقا مجتبی برادر حاج آقا بزرگ مأنوس بودیم که بعد از این دو بزرگوار چندین سال زنده ماند و کتاب های زیادی نوشت. در ضمن پسر حاج آقا مجتبی هم در جبهه شهید شد که این جا خوب است یادی هم از این شهید جوان بکنیم. در آخرین سال عمره ی مفرده ما به اتفاق مرحوم حاج آقا مجتبی به بیت الله الحرام مشرف شدیم و در مکه و مدینه در یک اتاق بودیم. خداوند همه شان را رحمت کند.

مرحوم حاج آقا مجتبی مجتهد بودند؟

قطعاً. به نظر بنده از حاج آقا مجتبی به آیت الله العظمی بروجردی کسی نزدیک تر نبود.

برگردیم به جمع روحانیون کرمانشاه. راستی در آن شورای نه نفره روحانیون منطقه، چه جلساتی برگزار می شد و به چه مسائلی می پرداختید؟

آن جلسات دوره ای بود و به همین مناسبت هر از گاهی ما در منزل یکدیگر جمع می شدیم. از جمله این جلسات در منزل حاج آقا عطاء، آقای کاظمی، شهید حاج آقا بهاء و منزل بنده برگزار می شد. موضوع بحث ها مسائل روز بود؛ از زمانی که هنوز جریان پاوه پیش نیامده بود. بعدها که حاج آقا بهاء شهید شد، قضاتی از قم، تهران و جاهای دیگر آمدند. آقای سید محمدرضا لواسانی آمد و همین طور آقای شیخ عبدالنبی نمازی که الان امام جمعه ی کاشان است. اینها به کرمانشاه آمدند و چند سال آنجا قضاوت داشتند و حدوداً سه، چهار سالی آن جا ماندند. آقای علی فلاحیان هم آمد ولی آنجا فقط دوره ی قضائی می دید.

رابطه ی حاج آقا بهاء با شهید محراب چگونه بود؟

رابطه ی این دو شهید بزرگوار خیلی خوب بود. در واقع نزدیک ترین فرد به شهید اشرفی اصفهانی حاج آقا بهاء بود. در همان مدرسه ای که حاج آقا بهاء درس می گفتند مرحوم حاج آقای اشرفی- شهید محراب- هم نماز می خواندند و هم درس می گفتند. یکی از کسانی که همیشه در نمازهای جمعه حاج آقا عطاء شرکت می کرد حاج آقا بهاء بود که مرتباً و با اشتیاق، اصرار و علاقه ی زیادی می آمد. اتفاقاً حکم امامت جمعه شهید اشرفی اصفهانی را بنده از دست مبارک امام راحل گرفتم. یادم است روزی آن جلسه نه نفره ما در منزل آقای کاظمی منعقد بود. حاج آقا عطاء فرمود من رفتم خدمت امام، در قم منزل آقای شیخ محمد یزدی، به حضرت امام گفتم که عده ای از کرمانشاهی ها به من می گویند شما امام جمعه باش. امام هم فرمودند که علمای کرمانشاه باید این تقاضا را مکتوب کنند، فلذا نامه ای نوشتیم توسط چند نفر از علما. در نهایت دوستان به من فرمودند که این نامه را ببرم خدمت امام. من هم رفتم، کاری داشتم با امام در قم، هم کار خودم را انجام دادم و هم نامه را به دست مبارک حضرت امام دادم. امام نامه را گرفتند و زیر به ساده گذاشتند. عرض کردم این نامه را قرائت بفرمایید. فرمود من نامه ها را شب ها می خوانم. گفتم محتوای نامه این است: درخواست علمای کرمانشاه برای امامت جمعه حاج آقا عطاء اشرفی است. فرمودند بسیار خوب شد، مورد تأیید من هم هست. از نخستین جمعه ای که شهید محراب امام جمعه شد در نمازهای جمعه ایشان حاج آقا بهاء همیشه شرکت می کرد، من خودم هم همیشه در نماز بودم، حاج آقا بهاء هم همیشه بود. انسانی بسیار معتقد بود.

گویا شهید محمدی عراقی با حاج آقا عطاء به جبهه هم می رفتند.

موقع شهادت حاج آقا بهاء بیش از هشت نه ماه از شروع دفاع مقدس نمی گذشت و به قول معروف هنوز جبهه به آن صورت باز نشده بود. عرض کردم پیش از این جریانات، غائله پاوه رخ داد. ابتدا جریان پاوه نوسرد و کرمانشاه پیش آمد و بعد از آن جنگ هشت ساله صدام حادث شد.

در جنگ پاوه حاج آقا بهاء چه نقشی داشتند؟

آن وقت که از بین چهار نفر از علمای شهر مسئولیت امور مالی به نوعی بر دوش من بود، به سبب آن که حاج آقا عطاء و آقای کاظمی پیرمرد بودند، نمی توانستند به امور مالی برسند، این بود که اجرای کارها به بنده و آقای زرندی مربوط می شد. بعدها آقای زرندی امام جمعه شدند و حجم کارشان زیادتر شد، کارهای امور مالی که شامل کمک به جبهه ها، تدارک جبهه ها به ما محول شد. بنده مؤسس پایگاه های صلواتی نیز بودم. این کارها در آن روزهای اولیه ی جنگ که در واقع آخرین ایام حیات دنیوی شهید حاج آقا بهاء بود تازه می خواست پا بگیرد. ولی قبل از پیروزی انقلاب در انجام کارها و گرداندن امور، خیلی با حاج آقا بهاء مأنوس بودیم.

از شهادت شهید برای ما بگویید.

کیفیت شهادتشان را عرض کردم. از نماز مغرب و عشاء مراجعت می کردند در مسجد نود و دو. در آن مسیر که ایشان خیابان مسجد به خیابان اصلی می پیچند، منافقین شلیک کرده بودند که این شلیک در جا حاج آقا بهاء را به شهادت رساند و حاج آقا بزرگ نیز مجروح شدند. در تشییع جنازه ی شهید غوغایی برپا شد. جنازه ی مطهر را در کنگاور دفن کردند، کنار مرقد جد پدری شهید.

شما و حاج آقا عطاء و سایر علمای اعلام در تشییع جنازه ی شهید شرکت داشتید؟

من با جنازه به کنگاور نرفتم اما عده ای رفته بودند. در شهر کرمانشاه تشییع شده بود. همه ی علما بودند.

کلاً شخصیت حاج آقا بهاء را چگونه ترسیم می کنید؟

حاج آقا بهاء انسان والایی بود که من در طی چندین سال رفاقتی که با ایشان داشتم، حتی یک بار هم غیبتی از او نشنیدم. شهید محمدی عراقی آدمی بسیار متدین، مراقب، مواظب و در عین حال فاضل بودند. آن وقت که ما با ایشان بودیم درس رسائل و مکاسب می دادند که از سطوح عالیه ی فقه است. ایشان از شاگردان خوب امام راحل و حضرت آیت الله العظمی بروجردی بود.
با وجود آن مراحلی که در علم طی کرده بود، فکر می کنم مجتهد هم بود. یاد آن دوران به خیر، شهید حاج آقا بهاء با حاج آقا مصطفی خمینی- فرزند برومند حضرت امام- هم دوره بود و تقریباً با یکدیگر هم سن و سال بودند. آن دو بزرگوار با هم خیلی رفیق بودند.
منبع مقاله : 
ماهنامه ی فرهنگی تاریخی شاهد یاران، دوره ی جدید، شماره ی 69، مردادماه 1390 



کلید واژه ها :

mohammadi araghi استان کرمانشاه کرمانشاه محمدی عراقی محمود محمدی عراقی

پرسش و پاسخ مستقیم
با آیت الله