پیوندها
نظر سنجي

خاطرات

تاریخ و ساعت ارسال :25 بهمن 1394 | 22:15

خاطره دیگری از جبهه ی گیلان غرب در ابتدای تابستان 1360


مهدی محمدی عراقی (اخوی آیت الله محمدی عراقی) نقل می کند...؛

در سراب گیلانغرب مشغول آب تنی بودیم، تیوپی داشتیم، یک طرف آن شهید عبدالحسین سمیعی بود و طرف دیگر آن 4 نفر بودیم که تعادل تیوپ حفظ می شد، به یکباره شهید سمیعی با یک حرکت، تیوپ را رها می کرد و تیوپ واژگون می شد و روی سر 4 نفر می افتاد و قلپ قلپ آب می خوردند و شهید سمیعی می خندید و...

شهید سمیعی می گفت: "" ما این جا داریم مله مکنیم حالا نه نه مان موو کرم رفته جبهه داره می جنگه

در زمان تحویل سال اول فروردین سال 1360 در پادگان ابوذر سرپل ذهاب تعدادی تیر هوایی شلیک کردند و تحویل سال را اطلاع دادند. شاید بیست عدد فشنگ...

جمعی از بسیجیان عزیز شاکی شدند که چرا فشنگ ها را حرام می کنید؟ با هر فشنگ باید یک نفر از بعثیان کافر را به درک بفرستیم و خوشبختانه گوش شنوا داشتند و تیراندازی قطع شد.



کلید واژه ها :



پرسش و پاسخ مستقیم
با آیت الله